مثل پروانه

خرید بک لینک
شاید تو درست میگی. شاید من به همون بی معرفتی ای ام که تو میگی. شاید با رفتارم خودم خودمو زیر سوال می برم. شاید اینقدر منم منم دارم یک ذره هم انسان نیستم. تو راست میگی. می دونی، من خودمم گاهی از خودم می پرسم که من کی ام؟ چی ام؟ و چرا اینجوری هستم که تو میگی. منِ خودخواه، منِ ناجوانمرد، منِ بی معرفت.... راستش، یه روزم نشستم که خصلتهای خوبمو بنویسم خواستم بگم صبورم، دیدم نیستم، خواستم بگم مهربونم، دیدم نیستم. خواستم بگم صادق و وفادار و با شهامت و باعرضه ام... و دیدم نیستم. تو راست میگی. وقتی پای حساب کتاب به میان بیاد، وقتی خودت بشینی و حساب کنی که چی هستی، متوجه میشی که هیچی. یعنی علاوه بر اینکه روی محور مثبتها هیچی نیستی، روی محور منفی ها خیلی چیزایی! امروز داشتم فکر می کردم که چرا میگن فلانی از دنیا رفت؟ و فکر کردم که دنیا کجاست؟ دنیا همینجاست. همینجایی که من هستم و زندگیم هست. از دنیا رفت یعنی چی؟ یعنی مثلا من یه چمدون جمع کنم و برم. کجا برم؟ به سفر زیر خاک. ولی کدوم چمدون؟ فکر کردم که من توی چمدون نامرئی ای که قراره باهاش از این دنیا برم چیا میتونم بذارم؟ چیا؟ و فکر کردم که آدم با آ مثل پروانه...

ما را در سایت مثل پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: وجدان النقيب,وجدان,وجدانيات, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:06

چند صباحیه که حسابی حالم گرفته ست. نه اینکه از کسی ناراحت باشم. نه اینکه کسی رو مقصر بدونم و حتی نه اینکه خسته باشم. فقط دلم انزوا می خواد. انزوا و تنهایی. از همه دور بودن. سکوت کردن و فراموش شدن. حتی ترجیح میدم از بچه هامم دور باشم. سرو صداشون رو نشنوم. دعواهاشون رو، حرفاشون رو، نق زدنهاشون رو.... نشنوم. دلم میخواد تنها باشم. به همسری میگم اجازه بده چند ماه مرخصی بگیرم. می دونم که اگر همسری هم موافقت کنه چند ماه مرخصی غیر ممکنه. اداره برای یک روز و دو روز هم دبه در میاره چه برسه به چند ماااه. ولی همسری حتی محض خوش کردن دلمم نمیگه بگیر. ازش ناراحت نیستم. ولی دلم میخواد بهم بگه اگه دلت نمیخواد مجبور نیستی بری اداره. دلم یه جور حمایت ازش می خواد. یه جور حمایت اینجوری، ولی چه فایده. به هر حال من که مجبورم بیام اداره. کاش مجبور نبودم. کاش....خب، زندگی همینه دیگه. قرار که نیست همیشه همونجوری که ما میخواییم باشه. بازم خوبه. خداروشکر... مثل پروانه...

ما را در سایت مثل پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: مپرس حال مرا روزگار یارم نیست,مپرس حال مرا,مپرس حال مرا روزگار يارم نيست, نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:06

من به سوی تو می آیم. راهی می یابم و می آیم. بعد از هزاران سال پریشانی، یک روز بی گمان، چشم به دهان دل می دوزم و به هر جا که بگوید قدم می گذارم و می دانم که مرا به سمت تو رهنمون می شود. از آن نمی هراسم که بعد از قرنها با تو روبه رو شوم و نمی اندیشم که شاید تو شاخه ی نیلوفری باشی در شب مهتاب و یا لبخندی بر لب کودکی در هنگامه ی بازی با بادبادکی سفید، و یا شکوفه ای کوچک از جنس ابر و آسمان. نمی هراسم که تو سرد و یخی باشی و از اندوه تیرماهی ی من بیزار. به این خواهم اندیشید که تو را خواهم یافت. به روی مهربانی های بی کرانت لبخند خواهم زد و تو بی شک مرا که از پس قرنها انتظار و جستجو تو را یافتم به مهر در آغوش خواهی گرفت، خداوار نوازشم خواهی کرد و دوستم خواهی داشت. تو تلاش هزاران ساله ام را به یاد خواهی آورد و با لبخند و مهربانی انبوه خستگی را از جسم و جانم خواهی سترد.می دانم. مثل پروانه...

ما را در سایت مثل پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:06

امروز دلم میخواد بگم خدایا شکرت. ازت ممنونم به خاطر همه ی محبت هایی که بهم داشتی. ازت ممنونم به خاطر همه ی داشته هام و همه ی نداشته هام. ممنونم به خاطر همه ی این روزهای آروم و بی سرو صدا و امن و شیرین. ممنونم به خاطر همه ی آرامشی که داریم و دارند. الحمدالله رب العالمین خدای قشنگم. مرسی که اینقدر مهربونی. مرسی که اینقدر خوبی. لطفا آرامش و مهربونی رو به همه ی قلبها حاکم کن و از این طریق بخواه که دنیا جای بهتری باشه. آمین.خیلی وقتا یاد این جمله ی سعدی می افتم که: منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.واقعناااا، قرنها پیش حضرت سعدی این حرفای قشنگ رو گفته و چقدر هم زیبا، تا قرنها بعد هم این جملات همچنان تازه و نو و خواندنی خواهند بود و کهنه نخواهند شد. حالا فکر کن که همه هم اینا رو می دونستن اما این دونستن باعث نشده که بتونن اینقدر شیوا بیانش کنن. فقط سعدی تونست. اینه که میگن : چه حرفها که درونم نگفته می ماند، خوشا به حال شماها که شاعری بلدید.... حالا مثل پروانه...

ما را در سایت مثل پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: الحمد لله,الحمد لله رب العالمين,الحمد لله على كل حال, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:06

یک سری رشته های تخصصی پزشکی هست که گاهی بهشون فکر میکنم. رشته های عجیبی هستن که اگه خودم نمی دیدم هیچوقت فکر نمی کردم یک همچین رشته هایی هم وجود داشته باشه. مثلا چی؟ مثلا فلانی متخصص درد هست. "درد"! اگه ایشون رو نمیدیدم فکر نمی کردم متخصص درد هم وجود داشته باشه. توی این شهر کوچیک ما متخصص درد از عجایبه. یعنیا خیلی دلم میخواد بدونم متخصص درد دقیقا چیکار میکنه. همکارا میگن مثلا اگه کف دستت یا هر جای دیگه ی بدنت اندازه یه دکمه ی فسقلی درد کنه ایشون می دونن که این درد مال چیه! الله واعلم! حتما می دونه دیگه. حتما همینه! یا مثلا متخصص طب اورژانس. وقتی میری اورژانس پزشک کشیک دستور بستری میده، اون پزشکی که دستور بستری ی اورژانسی رو میده پزشک عمومیه ولی وقتی وارد اورژانس شدی و بستری شدی اونی که ویزیتت میکنه متخصص طب اورژانسه. باید رشته ی عجیبی باشه طب اورژانس. عجیب و مظلوم! آخه این متخصصین طفلک طب اورژانس نه می تونن مطب بزنن نه هیچی، تازه مردم هم به عنوان متخصص قبولشون ندارن چون توی اورژانس مستقر هستن مردم فکر میکنن پزشک عمومی ان! البته خیلی هم مهم نیست. چرا؟ چون به هر حال مردم همه رو به اسم د مثل پروانه...

ما را در سایت مثل پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: دکترانه,قشنگیهای دکترانه,بازی دکترانه, نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:06

صفحه بندی